آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )

69

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )

فصل پنجم در منزل خان‌جان - حاجىها با آغوش باز پذيرفته ميشوند - پارسائى زنانه - اولين برده - اخطار سودمند حاجى بلال - فرضيات صاحبخانه‌ها راجع به من - ديوار اسكندر - يك مسجد نو - گردشهاى من نزد آتاباىها و كوكلان‌ها - قزل‌آلان‌ها يا توموليهاى باستانى - آثار گرانبهاى باستانى و روايات عجيب - يك دزدى - پليس مذهبى - بردگى نزد تركمنها - فساد اخلاق و ملكات اخلاقى مخالف يكديگر - معاملات مشكل - اترك و آدم دزدان - من ناظر بازگشت يك الامان بودم . هنگام ورود به‌سمت راست ، قبيلهء چادرنشين سكاها در آنجا سكونت دارند كه تكيه‌گاه آنها ساحل است . ( Pompon . Mela . De Situ Orbis , lib . III , c . v . ) خان‌جان همين كه نمازش تمام شد از جا برخاست و من در مقابل خود مردى را ديدم با قد بلند كشيده كه چهل سال بيشتر نداشت . لباس او در منتهاى سادگى بود و ريش بلند مواجش تا روى سينه ميرسيد . به سمت من پيش‌آمد و با عجله مرا در آغوش كشيد و در ضمن خيرمقدم چندين‌بار اسم مرا بر زبان آورد و با حاجى بلال و حاجى صالح هم عينا مانند من رفتار كرد و پس از آن همين كه اهل قافله از توزيع بار و بنهء خود فارغ شدند ، همگى پياده به طرف چادرها رهسپار شديم در حالى كه مهماندار و اشخاص معتبرى كه در بين ما بودند در آخر صف حركت ميكردند . خبر ورود ما به همان زودى در همه‌جا منتشر شده بود . دربارهء عدهء زوار اغراق‌گوئى ميكردند . زنها و بچه‌ها و سگها از تمام خانه‌ها با عجله و بىنظمى بيرون آمده براى ديدن ما پيشدستى ميكردند . تنها حس